X
(◡‿◡✿)دوتافرشته (✿◠‿◠)

سلام قراره تواین وبلاگ ازدوتاکوچولوی توراه بنوسیم من دخترعموی این دوتاکوچولوهستم نیشخندازوقتی فهمیدیم دوتافرشته تورااداریم کلی خوشحال شدیم این دوتافرشته الان تودله مامانشوننوقراره6ماه دیگه بیان پیشمون وهمه ی ماداریم برااومدن این دوتاروزاولحظه هارومی شماریم چون مامانه این کوچولوهابه اینترنت دسترسی نداره من براشون این وبلاگومی نویسم تاوقتی بزرگ شدن بدونن چقدبرامون عزیزین وماچقدرمنتظراومدنشون بودیم براسالم به دنیااومدن این دوتاوروجک دعاکنین  

  love heart 15

 

براجوجوهام:وروجکامامانتون خیلی منتظره اومدنه شماست وخیلیم براتون نگرانه باباتون براسالم به دنیااومدنتون کلی نذرکرده زودتربیاین ومامان وباباروخوشحال کنین اوناعاشقتونن

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 8 آذر 1391ساعت 23:58 توسط دخترعموعطی |

بعداین که فسقلیابه دنیااومدن ماموریته منم شروع شدصب می رفتم خونشون شب برمی گشتم عشقام یه کوچولوزردی داشتن بابایی براشون دستگاه اورده بودهرکدومودوساعت می ذاشتیم تودستگاه طفلکیاخیلی اذیت شدن مجبوربودیم همه لباساشونودربیاریم وچشماشونم ببندیم ولی خیلی زودخوب شدن بعدم که مهمونیاشروع شدوهمه می اومدن عشقاموببینن خلاصه حسابی خسته شدیم خصوصاوقتی همراهه مهمونایه بچم می اومدحسابی کفری می شدیم همش فسقلیامواذیت می کردن وباهاشون ورمی رفتن مامانی ومنم حسابی شاکی می شدیم 

خب بریم ادامه ی مطلب سراغ عکسامون


:ادامه مطلب:

موضوع :

نوشته شده در شنبه 11 خرداد 1392ساعت 15:29 توسط دخترعموعطی| |

اخ اخ می بینین من چقدتنبلم البته منم تقصیرندارمانتم قطع بود

خب فسقلیامون به دنیااومدن جفتشونم سالمه سالمن خداروهزارمرتبه شکر

ولی خب به دنیااومدنشون دردسری بوداولش رفتیم تبریزاونجابه مامانی گفتن بایدطبیعی زایمان کنی مامانیم چون دوسال پیش به خاطرریحانه عمل پیوندکبدداش می ترسیدبراهمین دوباره برگشتن شهرخودتون ومامانی روزبعدش یعنی92/2/9زایمان کردمن ومامانم ازتبریزاومدیم ومستقیم رفتیم بیمارستان پیشه عشقام راستش اولش می ترسیدم اخه چون ریحانم مریض بودمام خیلی نگران بودیم توراه که داشتیم می اومدیم همش مامانم زنگ می زداززنعموهام حاله بچه هارومی پرسیدبعدم که رفتیم بیمارستان دیدمشون خیییییییییلی خییییییییییلی ماه بودن سفیدودوس داشتنی سالمه سالم من دوس ندارم نوزادوببوسی ولی کم مونده بودایناروبخورم علی خیلی خیلی شبیه ریحانس ازهمون روزاول همه توبیمارستان می گفتن عطاشبیه مامانشه البته شبیه همم هستناعلی خیلی خیلی شیطونه ولی عطاارومه دکترگفته بودیکیشون حسابی شلوغه واون یکی رواون توله کرده فک کنم کاره همین علی باشه

خب میام عکساشونم می ذارم کلی ازشون عکس گرفتم فعلااینوداشته باشین تابعد

تاریخ این نوشته روعوض کردم وزدم روزتولدشونخجالت

موضوع :

نوشته شده در دوشنبه 9 ارديبهشت 1392ساعت 13:22 توسط دخترعموعطی| |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

خوبین خوشین سلامتین فرشته هاتون خوبن 

خب مافرداساعت5صب بامامانه دوقولوهامیریم تبریزحالااگه گفتین براچیییییییی خب معلومه دیگه دوروزیعنی 1شنبه قراره فسقلیامون به دنیابیان براهمین فرداصب ساعت5میریم تبریزبعدفردامامانی یه چندتاازمایش داره بایدانجام بده بعدم یکشنه قرارجیگرامون به دنیابیان من ومامانمم بامامانی میرم دل تودلم نی اومدم بنویسم وزودی برم بخوابم که صب بایدخیلی زودبیدارشم 

توروخدابراسلامتیه فسقلیاومامانشون دعاکنین دوستون دارم خیلی زیاد

خداحافظتون 

موضوع :

نوشته شده در جمعه 6 ارديبهشت 1392ساعت 22:54 توسط دخترعموعطی| |

دخترم بخواب خوش،که ز یادم نمیروی

جانم فدای روی تو،منزل مبارکت

دخترم بخواب،کعبه ی من خاک کوی توست

قربان خاک کوی تو،منزل مبارکت

 

سلام

امروزسومین سالگردریحانم بودعزیزدلم الان 3ساله که پیش مانیست وجاش خیلی خیلی خالیه ریحانم کاش پیشمون بودی چندروزدیگه داداشیات به دنیامیان مطمئنم اگه بودی دیگه نیازی نبودکسی به مامانت تونگه داریشون کمک کنه توانقدباهوش وزرنگ بودی که خودت ازپسشون برمی اومدی خانومی وقتی بودی یاوقتی باهات حرف می زدیم هیچوقت حس نمی کردم که دارم بایه دخترکوچولوی 6ساله حرف می زنم بااینکه سن زیادی نداشتی ولی همیشه مث بزرگترارفتارمی کردی هیچوقت باهم سن وسالای خودت بازی نمی کردی اگرم یه وقتی باهاشون هم بازی می شدی همیشه توسردستشون بودی وکنترل همه ی کاراباتوبودهنوزم بعدسه سال هروقت بخوایم ازخاطراتت بگیم همه اززرنگیت وباهوشیت می گن ازاینکه همیشه توجمع بزرگترابودی واگه پیشمون می موندی بااین همه هوش واستعدادایندت خیلی خیلی خوب بود

خانوم کوچولوی من چندروزبیشتربه اومدن داداشات نمونده عزیزدلم یادت نره براسلامتیشون دعاکنیا

مامانی می گف به خاطرشرایطش نمی تونه بیادسرخاکت ولی خواب دیده اومدی نشستی جلوی دروسروصورتت خاکیه ولبات خشکه براهمینم ازباباییت خواسته تاامروزتنهایی بیادسرقبرت ایشالاسال بعدبادادشیات میایم سرقبرت خانومی

اینوبدون که جات همیشه پیشمون خالیه نفسم

gqchq02oc3bws9yjyg.jpg

گل نيلوفرم چه نا بهنگام ساقه هايت را از اغوشم گرفتي

اسوده ام چرا كه تو به جايگاه خود در اغوش خدايي

موضوع :

نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردين 1392ساعت 22:27 توسط دخترعموعطی| |

ســـــــلام 

هورااااااااااااااااااابالاخره اومدم یه چندوقتی نتم قطع بودنمی تونستم بیام دلم برااینجایه ذره شده بودن فسقلیامون حسابی بزرگ شدن ودکتربه مامانشون گفته11اردیبهشت عزیزامون به دنیامیان 

این فسقلیامون انقدخوش قدم بودن بعدازباردارشدن مامانی 3تاازدخترعموهامونم توفامیل باردارشدن که اینومی ذاریم به حساب خوش قدم بودن جیگرامون 

مهمترازهمه اینکه خونه ی مامان اینااماده شده وقراره تاچندماهه دیگه تحویل بدن مامانی کلی خوشحاله هم برااومدن شمادوتاهم برااماده شدن خونتون قربونتون برم که انقدماهوخوش قدمین

البته مامانت می گه یکیتون خیلی شلوغه وکلی شیطونی می کنه ولی اون یکی ارومه دکتربه مامانی گفته بودفک کنم این کوچولوی شیطون حسابی اون یکی رومی زنه ولهش می کنه 

عزیزای دلم مابی صبرانه منتظراومدنتون هستیم 

عاشقتوووووووووووووووووووونم 

موضوع :

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1391ساعت 21:46 توسط دخترعموعطی| |

سلام

هوراااااااابالاخره اومدم این چندروزه انقدسرم گرمه امتحانابودکه اصلاوقت نکردم بیام وبه فسقلیام ولی امشب که مامانی رودیدم ویه کم ازشمادوتاوروجکابرام تعریف کردتصمیم گرفتم حتمابیام مامانی می گف شمادوتاخیلی خیلی شیطونین می گه همش تکون می خورین وشیطونی می کنی دکتربه مامانی گفته یکی ازپسراخیلی شیطونه واون یکی اروم اخی الهی فک کنم اونجاحسابی ازخجالت هم درمیان مامانی چندتالباس خوشگل براتون خریده دلم نیومدعکسشونذارم یکی دوتاازعکسای ریحانم بودکه ازگوشیه مامان کش رفتم حالابریم ادامه مطلب براعکسامون


:ادامه مطلب:

موضوع :

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1391ساعت 21:30 توسط دخترعموعطی| |

سلام 

 

 امروز با شکوهترین روز هست، روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد، به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی  تولدت مبارک

تــــــــــولـــــــــدتـــــــــــــ مـــــبـــــارکـــــــــ بــــــهــتــــــــریــــــــنـــــم

 

 

امروزتولده ریحانمه ریحانه9سال پیش یه همچین روزی به دنیااومدریحانمسالگیت مبارک فرشته ی اسمونی خانوم کوچولوجات پیشمون خیلی خالیه هااگه بودی امسال می رفتیدوم ابتدایی ولی خب جای فرشته هاکه روزمین نیس قشنگم دوست دارمعزیزدلم

 

موضوع :

نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1391ساعت 21:29 توسط دخترعموعطی| |

سلام

سلام فسقلیا

دیشب شبه یلدابودوماکلی مهمون داشتیم ولی متاسفانه مامانی وبابایی نبودن منم حسابی حالم گرفته شدخیلی دوس داشتم مامانتونم پیشمون باشه ولی خونشددیگه تومهمونی همش ازسالی حرف می زدن که ریحانه گله هم تومهمونیمون بودوازاول تااخرمهمونی رورقصیددیشبم جاش بینمون خیلی خالی بودفرشته کوچولوهاسال بعدشمادوتام توجمع ماهستیناعاشقتوووووووونم 

موضوع :

نوشته شده در شنبه 2 دی 1391ساعت 0:07 توسط دخترعموعطی| |

سلام

این پست فقط وفقط برای ma2ta-theme.loxblog.comریــــحـانــمــه

ریـــحـــانــــه خواهرهمین دوتافسقلیه توراهه که دوسال پیش وقتی که7سالش بودبه خاطربیماریه کبدش رفت پیش خدااخه مالیاقته داشتنه همچین فرشته ای رونداشتیم .

ریـحــانــــم هیچ بچه ای نمی تونه جایه توروپرکنه قشنگم توبراماخیلی عزیزبودی کاش بیشترقدرتومی دونستیم کاش بیشترکنارت می موندیم

ریـحـانــــم توباهوشترین بچه ای بودی که تاامروزدیدم

فرشتم هیچوقت روزایی روکه تازه ازعمل برگشته بودی رویادم نمیره توکه به خاطربیماریت توچشمات زردبودبعدازعمل ازسفیدشدن چشمای خوشگلت کلی خوشحال بودی وهمش اونارونشون مامی دادی  

ریـــحــانـــــم هیچوقت عیده سال89یادم نمیره یادته شب عیدخونه ی مابودی اون عیداخرین عیدی بود که من تورومی دیدم

ریـــحــــانـــم عزیم هیچوقت یادم نمیره روزی روکه توبیمارستان بستری بودی ومااومده بودیم توروببینیم اصلادلم نمی خواست بیام تواتاقت دلم نمی خواست ریحانموتواون حال وروزببینم ولی اومدم ودیدمت تومنودیدی وخندیدی مامانت می گف ازصب هرکاری کردن نخندیدی ولی تامنودیدی.........

ریـــحــانــــم یادته وقتی کتاب رنگ آمیزیتومیاوردی تاباهم رنگش کنیم من برااینکه سربه سرت بذارم همه نقاشیاروخودم رنگ می زدم وتوجیغ می زدی ومی گفتی عطییییییییه بالای این صفحه نوشته بچه هااینارورنگ کنن بعدم دفترتواززیردستم می کشیدی وخودت همه رورنگ می کردی چقدم برارنگ کردنشون سلیقه به خرج می دادی قشنگترین رنگاروبه نقاشیامی زدی

ریــحــــانـــم هیچوقت یادم نمیره روزی روکه خونه ی عزیزت ایناجمع بودیم ودوتاازبچه های فامیل داشتن باهم بازی می کردن وتوخیلی شاکی برگشتی گفتی اه ساکت بشین دیگه اعصاب ندارم اخه خانوم کوچولواونام همسن وساله توبودن دیگه چراتوهیچوقت مث بچه های دیگه نبودی چراهمیشه باماکه چندسال ازتوبزرگتربودیم حرف می زدی وبازی می کردی ........

ریـــحــانــــم هنوزم فیلمه تولده بابامودارمش همون فیلمی که توازاول تااخرشورقیصدی وای که اون شب من چقدازدسته توحرص خوردم بس که تومی رقصیدی هرجاعروسی یاتولدی بودریـــحــانــه خانوم می اومدوسط همیشه هم ازهمه ی بچه های همسن خودت قشنگترمی قصیدی

ریـــحــانـــم من هنوزم صدای قشنگتوتوگوشیم دارم توشعروقرآن خوندی ومامانت صدای قشنگتوضبط کرده 

ریــحــانــه یعنی گل خوشبومعطر

ریـــحــانــــه توگل خوشبوی بهشتی بودی که خدافقط7سال توروبه مامان وبابات امانت دادوبعدم ازشون پس گرفت

ریــــحــانـــم مامانت عاشقته جات توخونتون خیلی خالیه توباشیرین زبونیات همه روشیفته ی خودت کرده بودی

ma2ta-theme.loxblog.comعزیزکم دلمون برات تنگ شده وهیچ عکس وفیلم وصدایی ازت هم نمی تونه این دلتنگی رورفع کنهma2ta-theme.loxblog.com

ریــــحــانـــم کاش بودی وبه دنیااومدنه این دوتافسقلیه کوچولورومی دیدی عزیزم اینوبدون که همه ی مادوست داریم ویادت همیشه توخاطرمون می مونه

ریـــــــــحـــــــانـــــــــــه خانوم خوشگلم یادت نره دختـــرعــمــودوســــــتـــــ داره وهــــرلـــحظـــه بــــه یــــــادتـــــــــــهma2ta-theme.loxblog.com

موضوع :

نوشته شده در شنبه 25 آذر 1391ساعت 22:41 توسط دخترعموعطی| |

سلام

سلام فسقلیام

دیروزعاشورابودومامان وبابابراتون یه گوسفندقربونی کردن بابایی نذرکرده سالم به دنیابیاین ایشالایکیم بعدبه دنیااومدنتون قربونی می کنه این مامان وباباتون عاشق شمان حاضرن براسلامتیه شمادوتاهرکاری بکنن دیگه کم کم داره بهتون حسودیم می شه نگراننگرانهنوزنیومده تودلم همه جابازکردین ولی خب خودمم خییییییییییلی دوستون دارم عاشقتونمقلبراستی مامانی فردامیره سونوتامعلوم بشه شمادوتافسقلیادخملین یاپسرهرچندمهم جنسیتتون نیس فقط وفقط سلامتیتون برامون مهمه فداتون جیگملای من

موضوع :

نوشته شده در شنبه 25 آذر 1391ساعت 22:40 توسط دخترعموعطی| |


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

طراح : پیچک دات نت